مقدمه : در هر حال موفقیت فرزندان در گرو رفتارهای صحیح کودکانمان است . به قول شاعر گندم از گندم بروید جو ز جو یا هر چه بکاری درو می کنی . لذا شروع زندگی تنها داشتن خانه و ماشین و کار نیست بلکه اصل رسیدن به بلوغ است که این مطلب کمتر توجه می شود .

مقدمه :

 در هر حال موفقیت فرزندان در گرو رفتارهای صحیح کودکانمان است . به قول شاعر گندم از گندم بروید جو ز جو یا هر چه بکاری درو می کنی . لذا شروع زندگی تنها داشتن خانه و ماشین و کار نیست بلکه اصل رسیدن به بلوغ است که این مطلب کمتر توجه می شود .

مساله بسیار مهمی که لازم است مطرح شود این است که ما باید موفق و ناموفق را تعریف کنیم زیرا ممکن است عده ای از نظر افرادی موفق باشند و از نظر افراد دیگر نا موفق . عده ای موفقیت را تنها در گرفتن مدرک و تحصیلات و ... می دانند ولی عده ای فقط این موارد را کافی نمی دانند بلکه به غیر از تخصص ، تعهد را نیز لازمه انسان موفق می دانند ، گاهی والدینی فرزند خود را بسیار موفق می دانند چون نمرات او بسیار خوب است ولی والدینی هم می گویند فرزند من موفق است چون هم نمره اش عالی است هم اخلاقش .

منظور ما از موفق بودن فرزند کسی است که در همه زمینه ها موفق باشد .

فصل اول : انواع خانواده

1.1-  خانواده بالنده :

« در یك خانواده ی بالنده هر لحظه می توان نشاط و سرزندگی ، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر می رسد كه در چنین خانواده ای علاوه بر مغز،  قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همدیگر گوش فرا می دهند و رعایت حال و خواسته یكدیگر را می كنند و برای هم ارزش قایلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده ، یا درصورت لزوم با یكدیگر همدردی می كنند. افراد چنین خانواده ای از خطر كردن ، نمی هراسند. زیرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتی رخ خواهد داد و اشتباهات ، خود نشانه ای از رشد كردن است، همه ی افراد خانواده احساس می كنند كه از حقوقی برخوردارند ، ضمن این كه كاملاً به یكدیگرعلاقه مندند  و برا ی همدیگر ارزش قائلند.

هركس می تواند احساس سر زندگی را  در چنین خانواده ای  ببیند. حركات بدنها و حالت چهره ها آرمیده است . افراد با آهنگی پر مایه و روشن حرف می زنند. در روابطشان باهم ، هماهنگی وجود دارد . حتی وقتی خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان می آیند و بقیه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهای بزرگ رفتار می كنند. »[1] « در این نوع خانواده ها پدر و مادر به قول خود عمل می کنند و در صورت موفقیت فرزند حتما به وعده خود عمل می کنند . البته اگر قول جایزه ای داده اند به دو نکته توجه داشته باشند : اول اینکه فرزندانشان را عادت ندهند که برای درس یا هر کاری متکی به جایزه شوند و دوم اینکه متناسب با توان آنها باشد .»[2]


2.1-   خانواده آشفته :

«خانواده های مسئله دار و آشفته در اثر ازدواجهای مسئله دار به وجود می آیند. در خانواده ها ی آشفته  ارزش خود ، پایین ؛ ارتباط ، غیرمستقیم ؛ قاعده ها خشك و بی روح و ناسازگار و یكنواخت است و پیوند با اجتماع براساس ترس و آرام كردن خشم و سرزنش است .

در خانواده های آشفته و ناراحت ، جو منفی را خیلی سریع و آسان می توان احساس كرد. هر وقت در چنین خانواده ای باشیم به سرعت احسا س می كنیم كه ناراحتیم . گاهی محیط آن چنان سرد است كه گویی همه یخ زده اند ، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بی حوصلگی به وضوح روشن و مشهود است .

زمانی دیگر احساس می كنیم كه همه چیز به طور مداوم به دور خود می چرخد و سرگیجه می گیریم  ونمی توانیم تعادلمان را بازیابیم . گاهی امكان دارد كه نوعی حالت اعلام خطر احساس شود ، مانند آرامش قبل از طوفان ، و گاهی نیز هوا سرشار از رمز و راز است ، مانند محیط ستادهای جاسوسی.

3.1-  خانواده پریشان :

بیشتر افراد خانواده های پریشان دچار بیماری جسمی هستند. در واقع بدن آنان در برابر جوی غیر انسانی ، واكنشی انسانی نشان می دهد و بیان كننده ی وضع ناخوشایند آنان است .

بدنها راست و سفت یا دولا و خمیده است ؛ چهره ها عبوس و غمگین و مانند ماسك بی احساس به نظر می رسد؛ چشمها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم می گریزد . بدیهی است كه گوشها نمی شنوند ، صداها هم خشن و گوشخراش هستند.

نشانه دوستی در میان افراد خانواده كم است و همبستگی خانوادگی نوعی وظیفه است و افراد صرفاً تلاش می كنند یكدیگر را تحمل كنند. گهگاه افرادی در خانواده های پریشان مشاهده می شوند كه سعی دارند با حرفهایشان جو موجود را سبك كنند ولی گفته هایشان به هدر می رود . در چنین مواقعی اغلب شوخی ها هم گزنده و طعنه آمیز و بی رحمانه اند. بزرگترها آنقدر سرگرم امر و نهی به فرزندان خود هستند كه هرگز نمی فهمند اوكیست . در نتیجه فرزند هیچ گاه از پدر و مادر به عنوان دو انسان بهره مند نمی شود .

به طور كلی كودكان خانواده های آشفته تربیتی مسموم دارند.تربیت مسموم خشونتی است كه به حقوق كودكان تجاوز می كند، این خشونت در كودك باقی می ماند و در بزرگسالی او ، به همین شكل به فرزندانش منتقل می شود.

در تربیت مسموم، اطاعت  والاترین ارزشهاست . در ادامه ی اطاعت ، نظم و تربیت ، تمیز بودن و كنترل احساسات و آرزوها قرار دارد . كودك زمانی خوب است كه آن طور كه به او گفته اند و آموخته اند رفتار كند. كودك خوب ، سازگار و با ملاحظه وغیر خودخواه است و هرچه  كمتر حرف بزند ،  بهتراست .

فصل دوم : تربیت مسموم

1.2-  در تربیت مسموم :

1-بزرگترها ارباب كودك وابسته هستند.

2-بزرگترها خدا گونه درباره خوب و بد تصمیم می گیرند.

3-كودك مسئول خشم بزرگترهاست .

4-پدر و مادر همیشه باید حمایت شوند.

5-حق حیات كودك تهدیدی برای والدین مستبد است .

6- اراده كودك باید  در اسرع وقت سركوب شود.

2.2-اثرات تربیت مسموم :

1-بچه هاچون بچه هستند ، شایسته احترام نیستند.

2-  اطاعت ، بچه ها را قوی می كند.

3-برآورده  ساختن نیازهای كودك اشتباه است.

4- جدی بودن با كودك و سرد برخورد كردن با او، او را  برای زندگی آماده  می كند.

5-تشكر ظاهری بهتر از ناسپاسی صادقانه است.

6- رفتار ظاهری مهمتر از خود واقعی است .

7- پدر و مادر موجوداتی بی گناه و عاری از  وسوسه هستند.

8- همیشه حق با پدر ومادر است .

اغلب این باورها در ناخود آگاه وجود دارند و در شرایط استرس و بحران فعال می شوند . با  توجه به مداركی كه موجود است هیتلر در كودكی مورد سوء استفاده و بد رفتاری جسمی و احساسی واقع شده بود . پدرش یك دیكتاتور به تمام معنا بود. گمان می رود كه پدرش نیمه جهود و نامشروع بود و خشمش را روی  فرزندانش پیاده می كرد. هیتلر دوران كودكی را برون ریزی كرد و میلیونها كلیمی    بی گناه را قربانی نمود.

 فصل سوم : واگذاری فرزندان

 3-  اثرات واگذاری فرزندان به حال خود :

1- رها كردن واقعی آنها ( ترك كردن فیزیكی ).

2-دریغ كردن احساسات خود از فرزندان .

3- بی توجهی به تأیید و تصدیق احساسات فرزندان .

4- برآورده نساختن نیازهای رشد كودكان.

5-سوء استفاده جسمانی ، جنسی ، احساسی و روحی از فرزندان.

6-استفاده از بچه ها برای برآورده ساختن نیازهای ارضاء نشده .

7-بچه را مسئول ازدواج خود معرفی كردن.

8-پنهان كردن و انكار اسرار شرم آور خود از دیگران تا بچه ها مجبور شوند با حمایت از این موضوعات پنهانی ، تعادل و توازن خانواده را حفظ كنند.

9-صرف وقت نكردن با فرزندان و بی توجهی به آنها. »[3]


 فصل چهارم : وظیفه والدین

4-  والدین چه کنند ؟

« وظيفه والدين در مراحل مختلف دوران رشد فرزندان خود، حساس و سنگين مى باشد. ابتدا بايد فرزند را به گونه اى تربيت كرد كه صفات حميده به تدريج به او آموزش داده شود و سپس به تناسب رشد كودك كارهاى لازم به او ياد داده شود كه نتيجه آن در آينده كودك مشاهده مى شود; از جمله مادر سعى كند با وضو به كودك شير دهد و اگر مشقت دارد، تيمم كند و اين عمل اثر عجيبى بر فرزند خواهد داشت; ذكر صلوات در كنار كودك و رساندن صداى قرآن و دعا به گوش او تأثير خوبى دارد. همچنين در مراحل مختلف رشد، اوصاف خوب و حميده را به او آموزش دهد و از همان سن كودكى برخورد خوب را به او ياد دهد. والدين بايد در گفتار و كردار خود در مقابل فرزند دقت كامل داشته باشند كه يك حركت نادرست، فرزند را به آموزش غلط خواهد كشاند. وقتى فرزند به مرحله جوانى رسيد مسائل شرعى را به او ياد دهند و او را در جهت كسب صفات معنوى راهنمايى كنند. جوانى، دوران بسيار حساسى است كه مى توان فرزند را با آموزش صحيح و درست به خصوص از سوى مادر كه هميشه در كنار اوست، به سعادت اُخروى كشاند و در هر حال بر والدين است كه در دوران مختلف رشد كودك، در جهت نيل به سعادت اُخروى فرزندان خود تلاش كنند و به خود تلقين نكنند كه هنوز كوچك است و وقت زيادى دارد كه اين اشتباه بزرگى است به خصوص اين زمان كه خطر بزرگى متوجه جوانان عزيز مى باشد و والدين نقش اساسى در سرنوشت فرزندان خود دارند. »[4]

« والدين موظّف هستند تا ارتباطي مناسب بين تک تک افراد خانواده و مدرسه برقرار کنند که اين هماهنگي و ارتباط بي‌ترديد اثرات مثبتي بر وضعيت رفتاري- تحصيلي فرزند خواهد داشت، بنابراين:
* همواره در جلسه‌هاي اوليا و مربيان حضور پيدا کنند.

* نيازهاي فرزندتان را يادداشت کنيد و هنگام حضور در جلسه‌ها با مدير، آموزگار يا مشاور در ميان بگذارند.
* براساس يک جدول زماني مشخص به مدرسه فرزندتان مراجعه کنند و از وضعيت تحصيلي فرزندشان مطّلع شوند. اين ملاقات‌ها بايد جدا از دعوت مدرسه براي جلسه اولياء و مربيان صورت بگيرد.»[5]

« سعى پدر و مادر بايد بر اين باشد كه با تفاهم، فرزند خود را خوب تربيت كنند و مسائل تربيتى را در قالب گفتگوى خانوادگى مطرح نمايند. اگر شوهرتان كوتاهى مى كند، با اخلاق و برخورد خوب او را متوجه سازيد و مشكل را با تفاهم حل كنيد. با توجه به تعلق خاطر كودك، مادر نقش اساسى اى را در تربيت او دارد. سعى كنيد فرزندتان را به تدريج و مناسب با سن اش با صفات حميده آشنا كنيد. در تربيت كودك خود بسيار دقت كنيد كه خداى ناكرده در آينده پشيمان نشويد و نگوييد هنوز بچه است و وقت دارد، از همان كودكى به تربيت او اهميت دهيد كه در آينده نور چشم شما باشد. ضمن محبت به فرزندان، خير خواه آنان نيز باشيد و بدانيد كه فرزند شما امانت الهى است پس در امانت دارى كوتاهى نكنيد كه مسئول هستيد.»[6]



 فصل پنجم : نکات کلیدی

5-  بیست و چهار نکته کلیدی در تربیت فرزند

از آنجا که جهت تربیت فرزند نکات بسیاری وجود دارد ولی به مقتضای این مقاله کوتاه به نکات کلیدی که یک پدر و مادر باید در خانه رعایت کنند تا فرزندان خوب تربیت شده تا موفق باشند را به طور اختصار بیان کرده و انجام ضد این موارد باعث ناموفق بودن فرزند می باشد :

1.« والدین باید اهل معنویت باشند چرا که کودک یاد می گیرد باید به یک جای بسیار قوی و بی انتها وصل باشد و در سختیهای روزگار و مشکلاتی که برای او بوجود می آید به او توکل کند . لذا در سختیها می داند : « و من یتوکل علی الله فهو حسبه » اینجاست که اولین قدم موفقیت را برمی دارد

2.والدین موفق در منزل مشورت می کنند و فرزندان خود را در آن شرکت داده و به او یاد می دهند که همه کارها با عقل و تجربه شخص درست نمی شود و برای موفق شدن در کارها باید با افراد دیگر و متخصص فن مشورت کرد .

3.والدینی که در منزل اهل مطالعه هستند به فرزند خود می آموزند که باید برای پیشرفت و موفقیت دائما کسب علم و دانش و کسب مطالعات عمومی لازم است .

4. اگر هنگامی که فرزند با والدین صحبت می کند آنها خوب گوش دهند و بعد قضاوت کنند به فرزند یاد می دهند که همیشه باید اهل شنود باشند و این مطلب بسیار مهمی برای کسب موفقیت است .

5.هر گونه اختلاف نظر بین والدین در خلوت بیان و هرگز جلوی فرزند دعوا نمی کنند تا فرزند بد تربیت شده و یاد بگیرد که از آب گل آلود ماهی بگیرد .

6.والدین وقتی با یک بحرانی برای فرزند خود مواجه می شوند از یک واسطه ی تربیتی استفاده    می کنند . این واسطه ها کسانی هستند که واقعاً به فرزندشان نردیک هستند و مستقیم پیام را به او می دهد . زیرا گاهی فرزند در مقابل والدین جبهه می گیرد .

7.آنها اهل گذشت ، مثبت نگری ، عذر خواهی ، قدر شناسی و ... هستند .

8. والدین موفق تا آنجا که می شود آمرانه و دستوری نیستند .

9.پدر و مادر به راحتی و روشن و واضح انتظارات خود را از فرزند مطرح و حتی ممکن است برای تربیت صحیح او گاهی وارد توافق ، قرارداد و یا معامله ای با آنها شود.

10. والدین باید خوش قول باشند و وفای به عهد را کاملا رعایت کنند . امیرالمومنین علیه السلام در ضمن حدیثی فرمود که : اگر می خواهید انسانهای خوب را بشناسید نگاه به سجده طولانی و پیشانی پینه بسته نکنید بلکه نگاه کنید آیا زبان راستگویی دارد ، امانتدار است ، آیا به عهد خود وفا می کند .

11. آنها فرزندان خود را گاهگاهی بیرون از منزل می برد و حتی گاهی با آنها همبازی می شود .

12. والدین موفق به فرزندان خود نمی خندد ولی با فرزندان خود می خندند و با آنها شوخی می کنند.

13. انتقادات فرزندان را به راحتی پذیرفته و در پی رفع آنند تا فرزند یاد بگیرد با تمام موفقیتهایی که در جامعه بدست می آورد نباید هیچوقت مغرور شوند و فکر کنند که بی عیب و تقصیر هستند و هیچوقت اشتباه نمی کنند .

14. با فرزندان خود مهربان و با احترام رفتار می کنند تا آنها احساس شخصیت کرده تا خود را ارزان نفروشند . .

15. والدین هرگز سریع راه حل ها را نشان نمی دهند بلکه از فرزندان خود جهت حل مشکل راه حل می خواهند تا فکر آنها بسته نماند و اهل فکر و تفکر شوند و بتوانند مشکلاتشان را خودشان به کمک والدین حل کنند .

16. والدین مستقیم به فرزند خود دستور نمی دهند بلکه پیشنهاد می دهند تا فرزند خود تصمیم بگیرد

17. ناراحتیهای والدین بدون زهر و تمسخر و ... به فرزند انتقال می یابد .

18. والدین موفق به فرزند محبت زیادی نمی کنند یعنی به بچه باج نمی دهند تا لوس نشوند .

19. در غیاب فرزندی نزد فرزند دیگر از او غیبت نمی کنند تا حس بی اعتمادی نزد فرزند حاضر تقویت شود .

20. در جستجوی صفات خوب فرزندانشان هستند مثلا وقتی داره پس انداز می کنه می گه : می بینم پس انداز کردی آفرین .

21. والدین موفق اهل تحلیل خود هستند و خوبی و عیب خود را می یابند .

22. والدین موفق اهل حلال و حرام بوده و مواظب سفره خود هستند که لقمه در موفقیت یا عدم آن بسیار موثر است .

23. تلاشهای فرزند خود را ارج می نهند و صفات فرزندانشان را مورد ارزیابی قرار می دهند .

24. والدین موفق در همه جا از خدا یاری می خواهند . در حق فرزندانشان و برای موفقیت آنها زیاد دعا می کنند که بسیاری از افراد از دعای پدر و مادر به جاهایی رسیده اند .[7]

نتیجه :

با توجه به مسائلی که بیان شد به نظر می رسد که مهمترین عامل برای پیشرفت و موفقیت فرزندان ، تربیت صحیح والدین است و این تربیت نیست مگر در خانواده هایی که چند خصوصیت دارند . از جمله می توان مهمترین مسائل را لقمه حلال و رابطه والدین با خدا دانست . حتی اگر والدینی کم سواد  یا بی سواد باشند و مسائل روانشناسی و تربیت کودک را بلد نباشند ولی اهل تقوا و دیانت باشند با همان لقمه حلال و دعای زیاد در حق فرزندان ، به یقین فرزندانی موفق تحویل جامعه خواهند داد و این را تجربه و آنچه در جامعه می بینیم بازگو می کنیم . و از آن طرف خانواده هایی بی ایمان هستند که حلال و حرام سرشان نمی شود و باصطلاح خیلی متمدن زندگی می کنند و مثلا بچه خوب تربیت    می کنند ولی می بینیم گاهی به علت عدم رعایت مسائل اسلامی فرزندانی نا موفق تحویل جامعه      می دهند ، البته شاید در زمینه هایی موفق باشند 

در هر حال والدین نقش کلیدی در تربیت فرزندان دارند ، اگر موفقیتی وجود دارد یقیناً از تربیت صحیح است و اگر هم ناموفقیتی وجود دارد باز سرچشمه در خانواده دارد .

           
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه