1:اعتياد بيماري كمبودهاست،هر نوع كمبودي،و در نهايت كمبود خداوند و معنويات.در كل بيماري اعتياد يك خلاء معنوي است. 2:اعتياد نيرويي دروني و مخرب است كه در ظاهر ما با ديگران تفاوتي نداريم اما من كارهاي غير منطقي انجام ميدادم كه همسن و سالهاي من ،انها را انجام ميدادند اما نه با ان شدتي كه من انجام ميدادم.

1:اعتياد بيماري كمبودهاست،هر نوع كمبودي،و در نهايت كمبود خداوند و معنويات.در كل بيماري اعتياد يك خلاء معنوي است.
2:اعتياد نيرويي دروني و مخرب است كه در ظاهر ما با ديگران تفاوتي نداريم اما من كارهاي غير منطقي انجام ميدادم كه همسن و سالهاي من ،انها را انجام ميدادند اما نه با ان شدتي كه من انجام ميدادم.

مثال:توي كوچه اتش درست ميكرديم اما من توي اتش ،امپول مي انداختم.بعضي وقتها هم افكن ميانداختم.
مثال:يك دوبند كشتي گيري توي اشغا لها پيدا كرده بودم .انرا شستم و روي لباسهايم ميپوشيدم و جلب توجه ميكردم.
مثال:خيلي دلم ميخواست مريض شوم و مرا به بهداري ببرند تا بيشتر به من توجه شود.
مثال:من با دوستانم تفنگ بازي ميكرديم و مثل پارتيزانها از توي سوراخ ديوار با احتياط رد ميشديم اما من از توي سوراخ شيرجه زدم و و ميخ ده سانتي از داخل دستم رد شد.
مثال: دوستانم وقتي در منزل پدرشان ميگفت :بخوابيد.مثل مرده خوابشان ميبرد اما من ارام نفس ميكشيدم و گوشهايم را تيز كرده بودم تا چيزهايي را بشنوم.
در مثالهاي فوق ،"من" كمي بيشتر به دنبال هيجان،كنجكاوي،لذت جوئي و ...بودم.(تفاوت من با ديگران)
مثال:وقتي از سربازي برگشتم ،كم كم خودم را در پاتوق هايي ديدم كه اصلاً جاي من نبود(پاتوق مصرف كنندگان—پاتوق ساقي ها –پاتوق لواطي ها –پاتوق سارقين و ...)

چيزي كه مرا به طرف اين مكانها ميكشيد :روح نا ارام و متلاطم و مريض و بيمار (خلاء دروني)من بود كه الان به ان بيماري اعتياد ميگوييم.
مثال:من در دوران اعتياد خود در مكاني حضور يافتم كه ياد اوري ان خاطره پشتم را به لرزه مياندازد.من براي اينكه بگويم نترس هستم و بزرگ شده ام در.....حاضر شدم كه اگر ان شب گير مي افتادم حكمم اعدام بود.

3:اعتياد نيرويي است به مراتب قوي تر از "نيروي حيات" ،"بسيار مخرب" ،و "غير منطقي".
الف:نيروي حيات:نيرويي در هر موجود زنده به منظور ادامه ي بقاء و حيات كه همواره مراقب و مواظب من است تا دچار مخاطره نشوم .اما من ،مواد مخدر را نيز مصرف ميكردم و ميان غريزه ي طبيعي(نياز به غذا) كه لازمه ي حيات است و مصرف مواد مخدر، من مواد مخدر را انتخاب ميكردم.
ب:بسيار مخرب(غير قابل اداره):غير قابل اداره بودن در همين بسيار مخرب نهفته است و اين مخرب بودن،كليد و استارتش با وسوسه زده ميشود و در همان حال شروع به تخريب ميكند .در اين زمان ،اعتياد فعال شده است.
ج:غير منطقي:عمل بر خلاف انچه منطق و عرف نشان ميدهد را غير منطقي بودن اعتياد ميگويند.(در قسمت انكار توضيحات مفصل داده ميشود)
مثال:همسرم ادعا ميكند كه شوهرش معتاد است.با هم به دادگاه ميرويم.قاضي ميگويد ما بدون اطلاع قبلي از شما تست ميگيريم و اگر مثبت شدي حق طلاق را به همسرت ميدهيم.من ميفهمم كه نبايد مواد مصرف كنم اما مصرف ميكنم .اين يعني"غير منطقي".
مثال:پدرم ميگويد:اگر مواد مصرف نكني برايت اتومبيل ميخرم.اما من با اينكه به اتومبيل خيلي علاقه دارم ميروم و مواد مصرف ميكنم.

4:اعتياد نيرويي است دروني كه قدرت و اختيار:فكر ،جسم،احساسات و عملكرد مرا ،يا در اختيار ميگيرد يا تحت تاثير قرار ميدهد و باعث ميشود كه من هرگز نتوانم ازاد زندگي كنم و اختيار زندگي و برنامه هايم از دستم ميرود كه نمونه ي زنده ي اين تعريف زندگي گذشته ي همه ي ماست.من تا مواد مصرف ميكردم توانايي واختيار انجام دادن خيلي از كارها را نداشتم،حتي اختيار و توانايي محبت به همسر و فرزندم،اختيار و توانايي غذا خوردن،كار كردن،مهماني رفتن،مسافرت.

امروزه بي اختياري و ناتواني من در مقابل مواد مخدر كنار رفته ولي اين بي اختياري و ناتواني در مقابل چيزهاي ديگر (سكس—پول –تنبلي—خواب –قابلمه بار گذاشتن و ...)بروز ميكند و هر كسي بايد از خودش بپرسد:امروز چه چيزي موجب بي نظمي و اختلال و بي اختياري و ناتواني من در زندگي ام شده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جواب:توجه به عقده هاي سركوب شده-رفيق بازي-معتادبازي-رابطه جنسي-رابطه اي كه مانع رفتن تو به جلسه ميشود-شلم بازي-كار زياد-خواب زياد-پرخوري-عشق به پول –تفريح افراطي –انتن ماهواره و ...............موجب بي نظمي و اختلال در زندگي امروز من شده است.
5:اعتياد يعني شكل ظاهري من با ديگران يكسان است اما در باطن نيرويي در وجود من است كه باعث شده من نتوانم سالم فكر كنم،در تنيجه نتوانم سالم عمل كنم و براي اين مانع دروني كاري از دستم بر نمي ايد.
مثال:كوششهاي صادقانه ي من براي در حالت ترك ماندن جواب نداد.من از همين مانع دروني ضربه ميخوردم.

6:اعتياد بيماري عدم تعادل است.گاهي انقدرزياد كار مي كنم كه شك برانگيز ميشوم و گاهي از سر حلقه ي گشاد پيش ميروم.
مثال:گاهي هيچكس را به خودم راه نميدهم و گاهي با يك نفر حسابي قاطي ميشوم(يعني عدم تعادل در روابط)


7:اعتياد بيماري عادتهاست.خصوصاً عادت به منفي گرايي و منفي بيني.
مثال:همسر من با تمام مصيبتهايي كه در دوره مصرف به سرش اورده ام با من ساخته ،حالا چند روزه پاك شدم يك گهي شدم و فقط معايبش را ميبينم.
مثال: عادت دارم فقط موسيقي سنتي گوش كنم نه نوع ديگري.فقط شبكه ي مستند نه هيچ شبكه ي ديگه اي.
مثال روانشناسي:اعتياد چسبيدن به يك چيز است .مثلاً چسبيدن به يك شيء—يك خاطره –يك آهنگ—يك عقيده—يك اعتقاد—يك تعصب كوركورانه—يا ....

هفت تعريف از اعتياد در متن فوق اورده شده اما هنوز تعريف كامل و جامعي از اعتياد وجود ندارد و در جاي خود تعريف ميشود. 

نمودار افكار و رفتار انساني كه داراي خلاء معنوي است:
1.فكر 2.ترس 3.نقص 4.رفتار 5.واكنش دنياي بيرون به رفتار من 6.رنجش


فكر: نياز دارم يك سيگار بكشم.واردفروشگاهي ميشوم
ترس: دست در جيب ميبرم.پول نيست
نقص:به فروشنده ميگويم: شلوارم را جابجا پوشيده ام
رفتار:دستهايم را در جيبهايم ميكنم و از خود ناراحتي نشان ميدهم
واكنش متقابل:فروشنده ميگويد پول بيار تا سيگار بدهم
رنجش:من با كينه و خشم از فروشگاه خارج ميشوم

اتفاقات خوب و بد در زندگي همه ي مردم وجود دارد اگر من فاقد سرمايه ي دروني باشم مانند نمودار فوق در نهايت به رنجش ميرسم.


مثال: وضعيت اقتصادي ، بحراني است.مردم تنگ دست شده اند.ركود اقتصادي دامن گير شده است.خيلي از مردم هم به گوش بري مشغول ميشوند.يعني در هنگام بروز مشكل از راه كلاهبرداري ،مشكل را حل ميكنند


مثال:مصرف مواد مخدر را قطع كرده ام .وارد منزل ميشوم .ميبينم كه خانه ام منفجر شده و همه فوت شده اند.اگر من از سرمايه هاي دروني ام استفاده كنم نه نياز به خود كشي دارم نه نياز به مواد مخدر بلكه به اعتقادات و ارزشهايم رجوع ميكنم و به انها تكيه ميكنم و از اين گنجينه بهره مند ميشوم.
مثال:من قبلا ًدر شركتي كار ميكردم .اخراج شدم .بعد از چند سال دوباره برگشتم به سر كارم.حالا نبايد زير اب ادمهاي قديمي را بزنم و بگويم من بلدم اينها كه بلد نيستند.اگر معنويت در من باشد نان نميبرم .اين نان نبريدن و قابلمه ي كسي را بار نگذاشتن از اعتقادات و ارزشهاي من است.
مثال : وضعيت بحراني است اگر پول يا قطعه طلائي را در خيابان پيدا كردم ميگويم خدا رسانده.اما چيزي كه مانع ميشود اين كار را بكنم همان ارزشهاي دروني است كه مال حرام نخورم .حالا با سرمايه هاي دروني نمودار زير به وقوع مي پيوندد.
نمودار انساني كه داراي معنويت است:


1 فكر و نياز واقعي 2 تصميم وحركت با مشورت 3 تكيه بر فضايل اخلاقي 4 رفتار و حركت رو به جلو 5واكنش دنياي بيرون 


6تسليم و رضايت و حال خوبي 
"
مثال: نياز به خريد يكدستگاه تلويزيون دارم با توافق خانواده ام . با دوستان مشورت ميكنم.با در نظر گرفتن موجودي جيبم با توكل حركت ميكنم.بدون ترس خريد ميكنم فروشنده راضي .من راضي هستم .با رضايت و لبخند از فروشگاه خارج ميشوم.نه خسارت زده ام .نه دروغ گفته ام .نه از نقص استفاده كرده ام .با شرايطي كه داشتم خريدم را انجام داده ام.بدون خودخواهي احترام گذاشته ام و احترام ديده ام.

مثال: اگر با خودم فكر كردم و پس از مشورت با راهنمايم و با نيت خير جلسه ي قدم را شروع كردم و با اعتقادات و ارزشهايم جلو رفتم حتي اگر فقط يك نفر سر كلاس باشد.اول براي خودم مرور ميشود و بعد به ديگري ارائه ميدهم تا خودم هوشيار تر شوم و خودم را بهتر ببينم.(زندگي معنوي يعني زندگي ريشه دار ).حالا اگر همين يكنفر مطالب مرا انتقال دهد و يك خانواده نجات پيدا كنند همين كافي است.

نتيجه:اگر از ابتدا به سرمايه هاي دروني رجوع كنيم در نهايت رضايت و تسليم عايدمان ميشود و اگر از ابتدا به خلاء دروني مراجعه كنيم در نهايت به رنجش منتهي ميشود چه با يك رهجو چه با 300 رهجو.اين خلاء معنوي بر فكر ما تاثير ميگذارد و نتيجه ي اين تاثير طي كردن پروسه ي ":فكر –ترس-نقص-رفتار-واكنش و رنجش است.


جنبه جسمي: بيماري اعتياد وي‍‍‍ژگي ها و نشانه هاي خاص خود را دارد مانند كسي كه دچار انفلوانزا شده است.علائم اين بيماري:عطسه –ابريزش-تب-سرفه ...
مثال:برادم 9 سال از من بزرگتر است.ما با هم شروع به مصرف سيگار كرديم .من كم كم يك سيگاري پا كار شدم و برادرم در طول روز 2 نخ سيگار ميكشد.اگر هم سيگار نداشت دنبال ته سيگار نميرفت يا نصفه شب به مغازه سيگار فروشي نميرود و خيلي هم برايش مهم نيست.اما من چطور؟برادرم براي يك نخ سيگار "ويار" نميكند اما من چطور؟؟؟؟اين تفاوت فيزيك بدني است. مثال:ژيان و زانتيا(هر دو با سرعت 100 كيلومتر اگر بپيچند زانتيا چپ ميكند)
افراط در ذات و خون من وجود دارد و هر چيزي كه به من حال بدهد من از ان ،آنقدر افراطي استفاده ميكنم تا قابليت استفاده از ان را از دست بدهم.(خيار شور ميشوم)
انقدر خود ارضايي كردم تا دكتر گفت كور خواهي شد
انقدر سيگار كشيدم تا سكته كردم
انقدر كباب شتر خوردم تا نقرص گرفتم
انقدر اهنگ مورد علاقه ام را گوش دادم تا حال همه به هم خورد
من زماني از مواد جدا شدم كه دلم را زد .من پذيرفتم كه چپ ميكنم و نميتوانم بپيچم.

مثال:قطع مصرف مواد مخدر باعث دست و پا زدن اژدهاي دروني و كم كم بي حالي او ميشود.مصرف يك پيك مشروب يا يك بست مواد يا هر محركي باعث سر حال شدن و شعله ور شدن اتش اعتياد در من ميشود و بايد از ان فاصله بگيرم.

از ابتداي بهبودي جنگها وجود داشته است و من هنوز اين درگيريهاي فكري را دارم(جنگ ها-تضادها-رفتن در گذشته و اينده)
مثال:با خانمي اشنا ميشوي تا يك هفته يك ماه يكسال فكرت درگير است.رنجشي داري پس دائماً در جنگي تا ترازنامه ننويسي و مشاركت نكني درگيري تو سرجايش هست و فكرت دائم مشغول است.


را حل جنبه ي فكري:مشورت –نوشتن ترازنامه—قدم كاركردن—تماس با گروه –تماس با راهنما—مشاركت—درددل كردن—درددل گوش دادن-دعا و مراقبه و ارتباط با خداوند.در نتيجه الهامات جديد و دريافت پيام

مثال:يكهفته كار كرده ام صاحبكارم پول نداده است وارد منزل ميشوم همسرم غذاي خوبي نپخته است وقتي به جلسه ميروم درددل ميكنم درددل گوش ميكنم با حضور گوش ميكنم در دعاي ارامش اول جلسه هنوز جنگهاي سرم دارد قليان ميكند با شنيدن مشاركتها ميفهمم كه مشكل من انقدر هم بزرگ نيست سپس در لحظه ارام ميشوم و ميروم دنبال زندگي ام.

جنبه ي رواني من پس از درد دل كردن و خوب گوش دادن و يا در معرض گروه قرار گرفتن به "بالانس"ميرسد.قدمها ما را به ارامش ميرساند و دعا و مراقبه ما را ارام ميكند.حال ما مانند قالب يخي است-چه بخاري را پيش قالب يخ ببري يا قالب يخ را پيش بخاري-چه مراقبه و دعا كنم و چه در كلاس قدم باشم چه در يك گروه باشم در هر صورت اگر در معرض نيروي برتر قرار بگيرم "انعطاف پذيري"من بالا خواهد رفت.

نشانه ها:
مثال:هميشه مخالفم و بدون پيشنهادسازنده.نقد و بررسي ميكنم انهم از نوع رد كردن و منفي ترين راه و نگاه ما معمولاًمنفي ميباشد.همسر من هزار حسن داشته و دارد.من تازه بهبود يافته ام و چشم و گوشم باز شده است.حالا فقط منفي هاي همسرم را ميبينم نه محاسنش را.
نشانه ها:كاري را انجام ميدهم بعداًبه راهنمايم زنگ ميزنم اخر سر مشورت ميكنم.ما خلاف مثلث رفتاري عمل ميكنيم يعني رفتاري انجام ميدهيم بعد حال و احساسمان خراب ميشود ما معمولاًدر اوهام و خيال و تصورات باطل سير ميكنيم.
مثال:لب تاپ قابليت هاي زيادي دارد حتي منبع درامد است اگر شارژش تمام شد تمام قابليت هايش را از دست خواهد داد ما بايد وصل باشيم تا عود نكنيم و حالمان بد نشود.


در دوران كودكي با خرابكاري هايي بيشتر از سن و سال خودم اين خلاء را پر ميكردم.يك روز با كبوتر بازي اما سير نشدم.روزي با توپ سازي در فوتبال-با لات بازي-دعوا كردن-باغ رفتن-پاي رودخونه رفتن—دور هم كباب خوردن ميخواستم حال خوب و انرژي داشته باشم اما...؟
روزي دنبال ورزش و موسيقي رفتم-يكروز به دنبال ماديات-دنبال گنج يابي-دنبال كارهاي شبانه-صبح نقاشي شب خياطي-مست ارام كردن ...اما باز هم ...؟بعد هم به مواد مخدر روي اوردم.

امروز:با معتاد بازي در انجمن و...اما هنوز كج خلق و ناراضي هستم و از داشته هايم هرگز لذت نميبرم و هميشه به دنبال نداشته هايم هستم و به هر دري ميزنم اما...؟؟؟؟؟

جنس خلاء دروني ما هرگز مادي نيست.خلاءدروني ما فقط بايد با جنس خودش پر شود .لاستيك ماشين با باد پر ميشود نه با چغندر.


ارزش يك انسان به چيزهايي است كه به ديگران ميرساند

من دچار درد دل شده ام،قرص خوردم،ارام شدم.من دوباره درد دل گرفتم قرص خوردم ارام شدم.اين قرص مسكن بود نه درمان و بدين ترتيب چرخه ي سالم زندگي ام را بر هم زدم.حلقه تنگ تر شد .من كار ميكردم كه مصرف كنم و مصرف ميكردم كه كار كنم .دنياي ما محدود شده بود و ما از عالم انساني به حدود حيواني نزول كرديم.امروز اين چرخه با وسوسه شروع به گردش مي كند سپس عادات خودمحورانه و نشانه هاي بيماري به سراغمان مي ايد.
بيماري من به همين سادگي فعال ميشود

مثال: يك وسوسه:بخوابم-قدم اول با من است بالش را زير سرم ميگذارم.ساير مراحل توسط بيماري بدين ترتيب فعال ميشود:اجبار ،عادات خودمحورانه،دو ساعت خوابيدن و از همه چيز عقب افتادن(فعاليت بيماري)

همه ي كساني كه مواد مخدر مصرف ميكنند بيماري اعتياد ندارند بلكه فقط دچار سوءمصرف شده اند.يعني مصرف انها بخاطر:مرض قند-سكس-تفنن-مريضي-شغل خاص-فعاليت فكري خاص مثل بازيگران هنرمندان نويسندگان شاعران و ...ميباشد.اين گروه هنگام ترك مواد مانند سايرين علائم ترك دارند اما به فساد و انحطاط و سقوط روحي نميرسند و بعد از ترك ،دنبال زندگي شان ميروند تسليم هم نيستند و حالشان خوب است.اما ما بعد از چند سال هنوز حال خرابي ميكشيم .
مهم نيست چرا من اينطوري هستم بلكه اين مهم است كه بدانم بيماري من چگونه فعال ميشود كه اين فعاليت مرا به چرخه ي بي پايان اعتياد گرفتار خواهد كرد.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در س��یت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه